دریچه خیال

دریچه خیال

همان تبسم نگاه توست

که فریاد می زند

خورشید

فریاد می زند

امروز

فریاد می زند

برگرد!

دریچه خیال مرا نبند

کبوتران ماهتابی

خیال پرواز می زایند

برای قاصدک های مسافر

دو چشم

کافی نیست

بیا بوزیم

سفر  در راه است ...

انتظار

هیچ چشمی را به افق

پیوند نمی زند

بیا بوزیم ...

/ 4 نظر / 39 بازدید
عمادالدین

در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت سعدیا چاره ثباتست و مدارا و تحمل من که محتاج تو باشم ببرم بار گرانت... برخی اوقات برای اجتناب از این وهم و تخیل باید نوشت. این قدرت قلم است عزیزجان...

فاطمه

سلام چه قشنگ بود دل نوشتت عزیزم...

سعید شرقی

مدت هاست که از شما خبری در پنجره مان نیست و جای خالیتان پر رنگ است![ناراحت]