روح یک تردید

خسته ای مثل روح یک تردید

که آزادانه در هوای ویرانه دلت

پرواز می کند

خواب سهمگین باغ را

از خشکی شاخه های انار

می شود دید

در تو روزنه ای است که گاهی از دیوار سینه ات

بروز می کند

تا شاید خورشید را فرا بخوانی

به سایه پیوند می خوری

چه ساده لحظه هایی را که غمناک می شوی

به باران تقدیم می کنی

و در هوایی که مه آلود خاطرات خوشبختی است

تنفس می کنی

تا گذشته تو را لمس کند

و شاید امید به آغوشت بیاید!

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
شفق

بارور میشوی از عطر انار و زخم خورشید تنت مصداق پیامبریست که ترویج میدهد ایمان به امید را زنده باشی به عشق هم قبیله...

سفیر

فعلا که در هوایی تنفس میکنیم که بس ناجوانمردانه آلوده ست !

کانون فرهنگی معبر انزلی

سلام سربزنید مسابقه داریم + جایزه منتظریم جانمونی بدون هزینه مسابقه شرکت کن وجایزه ببر تازه کلی به اطلاعاتت هم افزوده میشه.

الهام

آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل میکرد ! چه رنجی میکشد او وقتی هوا ابریست .