رهگذر

رهگذر بادیه تا بادیه رفت

رهگذر هر نفس و

 ثانیه رفت

رهگذر رفت که رفت

عشق نماند

حاصل دست و دو آغوش نماند!

رهگذر پشت دو دیوار نشست

رهگذر مثل دو فریاد شکست!

رهگذر مرد نبود

راه نداشت

رهگذر چشم به آوار نداشت

رهگذر رفت ولی

خاطره ماند

رهگذر نیست

ولی حادثه ماند

...

رهگذر رفت که رفت

قصه به پایان نرسید

از دو چشمان سیاهم

شبنم شوق چکید!

رهگذر، آخر این قصه که هرگز نرسید

آهوی شادی ما را نرمید!

/ 4 نظر / 10 بازدید
بانو

بی نهایت به دلم نشست![لبخند]

farzane

خیلی دوستش داشتم.

سلام سایت شما باز نمیشود.