پنجره

چقدر حال پنجره خراب است

وقتی که هم این سو باران می بارد

هم آن سو ...

سکوت راز دار همه ی غم هایی است

که تا عمق استخوان هایت

ریشه دوانده و مرگ

حسرتی است که پنهانش می کنی

گویا در رگ های تو هیچ اثری از امید نبوده

گویا تو هم در خاک گلدان

اثری از رویش نمی بینی

اما پشت آن پنجره کوچک تنهایی

یک گل زنده است

و علی رغم همه ادعاهایش

به زندگی دل بسته است

ای کاش تو هم آن گل بودی ...

چقدر بپرسم

خدایا پس تو کجایی ؟!

/ 6 نظر / 6 بازدید
سمیه

خیلی زیبااااااااااااااااا

سعید شرقی

سلام درست گفتی: اما پشت آن پنجره کوچک تنهایی یک گل زنده است. منظورت پنجره شرقی است دیگه، نه!؟[خنده]

محبوبه

هم این سو می بارد هم آن سو... مرگ حسرتی است که پنهانش می کنی... و شاید خیلی وقت است دیگر پنهانش نمی کنیم..

سمیه

ممنون از حضورت نظراتت باعث دلگرمی منه