می نویسم ، پس هستم !

قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت !

روح یک تردید
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

خسته ای مثل روح یک تردید

که آزادانه در هوای ویرانه دلت

پرواز می کند

خواب سهمگین باغ را

از خشکی شاخه های انار

می شود دید

در تو روزنه ای است که گاهی از دیوار سینه ات

بروز می کند

تا شاید خورشید را فرا بخوانی

به سایه پیوند می خوری

چه ساده لحظه هایی را که غمناک می شوی

به باران تقدیم می کنی

و در هوایی که مه آلود خاطرات خوشبختی است

تنفس می کنی

تا گذشته تو را لمس کند

و شاید امید به آغوشت بیاید!