می نویسم ، پس هستم !

قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت !

بهشت بوسه
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر ،احساسات

چقدر معصوم بودی

و درد برایت شکایتی بود

که از شنیدنش هیچ نمی شدی

لبخند زینت لبان رنگ باخته ات

و شادی رویای لحظه های آزادی ات!

به پرده ها فکر نمی کردی

و به ابری که شاید

ترشح بی موقع اش

گیسوانت را خیس می کرد!

همه چیز خوش بود

و خوش می شد

وقتی صدایی را که می خواستی

در پشت در می شنیدی

و یک بوسه

دنیایت را به بهشت تبدیل می کرد

امروز چه می کنی؟

چند بوسه می خواهی؟

بهشت آیا کجاست؟!