می نویسم ، پس هستم !

قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت !

نامه ای به امید
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

گاهی انقدردلت می گیردکه می خواهی زار بزنی،  دلت خیلی می گیرد انقدر که احساس می کنی از دلتنگی فشار قلب گرفته ای.... انقدر حرف برای گفتن داری که سکوت می کنی و انقدر با خودت کلنجار می روی که باز هم شب می شود ...

هیچ دستی برای نوازش نمی یابی و هیچ دلی را دلسوز زخم هایت نمی بینی ... اشک تنها جریانی است که زنده ات می دارد و امید را به روح خسته ات باز می گرداند ... راستی امید سالهاست که از تو دورشده ام. سالهاست که نشانی ات را گم کرده ام سالهاست که دیگر نفس هایم با نفس هایت گره نخورده اند. امید بعد از سالهای دور جدایی برایت می نویسم شاید بخوانی ...

امید زندگی بدون تو کابوس تکراری لحظه های منست . زندگی بدون تو شکایت مدامی است که هرگز ساکت نمی شود. زندگی بدون تو امید من , درد بی درمانست .... گم می شوم درکوچه های بی شب بو و میان عابرانی که مسرور خویشند و هرروزدر ایینه با تکرار خویش همبسترند. امید من بی تابم. بی تاب مهزبانترین اغوش که از ان توست و بیتاب استوارترین شانه ای که تنها تو بی دریغ ارزانی می کنی به من! 

امید بی یاد تو پلک هایم برهم نمی نشینندو بی خاطرات تو یادم زنده نمی شود .... امید دلتنگی های من برای تو پایان نمی گیرد .روحم سرگردان جستجوی توست و از هر غریبه ای تنها سراغ از تو می گیرد . امید شور شیرین منی . بهانه زیستن و معنی عمیق بودن!

امید عزیزم هر گاه به تو می اندیشم ناامیدانه هایم محو می شوند وتمام دریچه های بسته این سال ها بسوی نور دوباره باز می شوند. امید 

بیا بی تو بی تابم. می خواهم سر بر شانه ات بگذارم و برای دردهای کهنه و نو زار بگریم. امید ؛ تو بی کرانه ترین دریای محبتی و ابی ترین اسمان شورانگیز پرواز ! بعد ازتو هیچ کس معنای عشق را نمی فهمد و هیچ جاده ای به سبز ترین خاطرات من پیوند نمیخورد !

امید ای همدم تنهایی های هر لحظه من , ای جاذبه رویایی با من بمان زیرا بدون تو هر شب ستاره ای در اسمان این دل تبدار افول می کند و دردهایم دردی دوباره می زایند...