می نویسم ، پس هستم !

قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت !

پرسه زن
ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

پرسه می زند در سکوت شب

یادگار عشق بی نوای من

زیر ماهتاب

چرخ می زند

در میان برگ های دفتر سپید من

پیکرش نشانه امید های آرزوست

قصه اش بهانه چراغ خانه ام

عمق هر نگاه آسمانی اش

به گِل نشسته های دردناکِ بی کسی است

هر چه  پرسه می زند

در سکوت شب

یادگار عشق بی نوای من

هر چه چرخ می زند

جاده ها عریض تر، طویل تر

خانه های روشنی

چه دور تر ، چه دیرتر !

پرسه می زند

آنکه قصه اش

بهانه چراغ خانه است!


انتظار
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

باور نمی کنی وقتی

سرت را بلند می کنی

و خورشید

پشت پرده های نازک صبحگاهی

پنجره یک دیدار را

نوازش می کند

و باد

از لای بازوان سخت صنوبر

راهی برای نفوذ به خلوتگاه تو می یابد

شرم می کنی

چون تو هنوز منتظر معجزه ای

این همه معجزه را می بینی

اما ...

افسوس !


دلم
ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

گلی را به پیشواز آوردم

پر از عاشقانه های دیداری

پر از چشمه های هم جوشی

لای گلبرگ های هر رنگی

عطر لبخند

جاری بود ...

گلم حرف های عالی بود

دست های خالی بود

گلم رنگ های شادی بود

دلم

آسمان آبی بود

دلم

رنگ آفتابی بود

راستی دل تو چه رنگی بود؟!