می نویسم ، پس هستم !

قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت !

نویسنده وبلاگ حصیر خاکی از میان ما رفت !
ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند ...
همان جایی که نوشتند ...
یکی بود ...
یکی نبود..


با عرض سلام خدمت همه بینندگان و خوانندگان وبلاگ

فرا رسیدن سال جدید 1392 را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم

و خواهشمندم فاتحه ای برای عمه عزیزم که نویسنده وبلاگ حصیر خاکی بود، بفرستید 



سراب
ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

اشک می ریزی

بدرود!

آفتاب می خوابد

رود می خوابد

خانه می خوابد ...

بدرود!

وحشت تماشا نیست 

غربت قدیمی نیست

جای هیچ کس خالی نیست

دست ها ولی

خالی است ...

قلب ها ولی

خالی است ...

عشق جایی نیست

جایی نیست

جایی نیست !


بگذر ...
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر ،احساسات

 

 

با خودت چقدر کلنجار می روی؟

بگذر ...

دنیای تنگ سنگی را

به طراوت جوانه های بهاری ببخش

و ترجیح بده

به آوای مرغک بی گناه دل بسپاری

تا به دروغ های رنگارنگ توخالی!

احیا کن در خود

بیداری را

و سهم خوشبختی ای که از آنِ توست

بی هیچ کم و کاست

همرنگ شو همساز شو

هشیار شو

و پناه ببر

به خورشیدی که روشنایی بخش خاطره هاست

بگذر ...

حیات

رمز جاودانگی لحظه هایی است

که ادراکشان

کامیابی است

و نفسشان

دردآلود خاطرات زودگذاری است

که لمس نمی شود در نفس های دنیایی

تنت را به آب بسپار

روشنایی مواج می شود

در اشک هایت

برخیز

جای جای نگاه تو

یک تصویر

خواهد نشست

و در میان ترنم انگشتان لرزانت

اشعه شادی

روی گونه های آزادی

خواهد تابید

و مروارید های دیدگانت

روی کاغذ

خواهد غلتید!

به شمع فکر کن

و به تابش

و به همه خوشایندهای دیرینه که

با پوست شب بازی می کنند

نوازش می کنند

و خودت را با خاک گلدان های بی ادعا

راضی کن!

صبور باش

همیشه تردید در لحظه ها جان می دهد

و زمان

حلال مشکلاتی است

که روحت را در بند می کند

و خراش می دهد

بگذر ...

بنشین

بیا فال حافظ بگیریم!